مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
غروب بختِ مرا صبحگاهِ نیکو نیست چـراغ زنـدگیام را توان سوسو نیست فراقِ یوسف مـصری کجا وُ دوری تو قـیـاس داغ تو در حدِّ این ترازو نیست نـسـیمِ زلفِ تو را حمل میکـند با خود وگرنه باد زمستانِ شهر، خوشبو نیست دل از هوای تو کندن، برای من سخت است هـمیـشه کـوچ، مُـراد دل پرسـتو نیست شــلــوغبـازیِ دنـیــا فـریـب داده مــرا تمام رونق این دَهـر جز هـیاهـو نیست به بی خـیـالـی این روزگـار مـیگِـریَـم تو نیستی و از این غم خمی به ابرو نیست عزیزکردۀ زهـرا ! مریض هجـر تـوأَم علاجِ درد مرا غیر وصل، دارو نیست غُـبـار کـوچـه بـرای تو بـیقـرار شـده کدام ذَرّه به شوق تو در تکاپو نیست؟! مـسـیر آمـدنت رُفـتـگـر نـمیخـواهـد؟! نگو به پلک تَرَم، وقت آب و جارو نیست! چه نذرها که نـکـردیـم تا تو بـرگـردی ببین! به دست زنان مَحَل، النگو نیست تـمـام آرزوی مـادرم ظـهــور تـو بـود دگر بساط دعـایـش مـیان پَـسـتو نیست بیا وُ مثل رضاجان، تو ضامن من شو! اگرچه طینَت این گُرگ، مثل آهو نیست سر مرا بـکـشـان روی دارِ شـاه نجـف که مرگِ ساده در اندیشۀ علیگو نیست علی به دست خودش دفن میکند ما را نـمـاز مَـیِّت ما را امـام، جـز او نـیست تو را به مـادر شیـرخوارۀ حـسـین، بیا رُباب، آنکه شـبیهاش هنوز الگو نیست سهشعبه خورد به حلقوم طفل، مادر مُرد شبیه ذبحِ علی، روضهای دوپهلو نیست |